Lilypie Fourth Birthday tickers قصه های تيام کوچولو

یه خیر خوب دیگه

نه تنها تیام بلکه همه ما خیلی خوشحالیم. آخ داییش قرار انشا..... .......

هیچی بعدا می گم ......

مامان تیام ; ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٩

روحش شاد.

درست روزی که یه نفر بهترین خبر زندگیشو دریافت می کنه..... یه نفر دیگه یه چند قدم اونطرفتر..... بدترین خبر بدستش می رسه....

اونی که می ره که می ره..... اونی که می مونه.....

خدایا.......

....

....

تیام امروز هم تو مدرسه گریه کرد.... چند روزیه که دنبال من گریه می کنه و می خواد بیاد خونه.....

باخودم فکر می کنم که نکنه زود مدرسه گذاشتمشو..... بعدا کلی از این کار پشیمون بشم.....

مامان تیام ; ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩

من برگشتم....

خوب اگر خدا بخواد و من هم بخوام. می خوام از سال جدید میلادی یادداشتهای این وبلاگ رو ادامه بدم. فقط امیدوارم خدا بخواد و من هم بخوام.

تیام بزرگ شده. بزرگ و بامزه. شیطون و دانا. هم به فارسی صحبت می کنه و هم به انگلیسی. می تونه به انگلیسی بخونه و بنویسه. مدرسه هم می ره. پنج روز هفته تا ظهر. از همکلاسیهاش خیلی بیشتر می دونه و همین باعث کسالتش تو کلاس می شه. بچه های کلاس تازه شروع به شناخت حروف الفبا کردن اما تیام خیلی از کلمات رو می خونه و می تونه بنویسه. با کامپیوتر هم بیشتر از من و پدرش کار می کنه. خیلی از بازیها و وب سایتها را می شناسه که ما نمی شناسیم. البته همه آموزشی و مربوط به سنش هستند. با بچه ها کنا نمیاد. می خواد که رییس باشه. می خواد که دستور بده. می خواد که همه به رای او باشند. خورد و خوارکش خوبه. ولی به نوع و سلیقه خودش. رشد و قد و وزنش خوبه. و بیشتر از هر چیزی به موسیقی علاقه داره. در حال حاضر هم عاشق گروه آریان و کریس دی برگه و چندتا از گروههای اینجا.

فعلا همین .... و خیلی بیشتر که بعدا برمی گردم.

مامان تیام ; ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩

 

خانم لیدا فرزانه دانش آموز سال آخر دبیرستان وست گیت در ایالت کالیفرنیا به یک سفر دور دنیا دست زده است.

لیدا دانش آموز برتر دبیرستان وست گیت امسال علیرغم دیگر دانش آموزان که برای ورود به دانشگاه و گذراندن امتحانات ورودی تلاشی بی وقفه از ابتدای سال اتخاذ کرده اند ! تصمیم دیگری برای زندگی خود گرفته است. او امسال را به آموزش کودکان بی سرپرست در تایلند و رسیدگی و نگهداری از حیوانات آلاسکا و کار در موسسه خیریه زنان در هنگ کنک خواهد گذراند.

لیدا می گوید من می خواهم از این تنها فرصت زندگی استفاده کرده و بتوانم با دستی پر و تجربه ای گرانبها به کشورم برگردم و درسم را ادامه دهم. او می گوید من دوست ندارم که تنها کتاب و مطالب درسی وقتم را پر کرده و از واقعیت زندگی دور بمانم.  دوست دارم با کمک به دیگران و در میان دیگران بودن به واقعیات دیگر زندگی پی ببرم و با تجاربی که به دست می آورم به زندگی ادامه دهم.

لیدا و دانش آموزانی مثل لیدا که شمار آنها اکنون در آمریکا رو به فزونی است تصمیم گرفته اند پیش از ورود به دانشگاه شرایط دیگری از زندگی را تجربه کنند. این روند در آمریکای شمالی رو به افزایش است و حتی دانشگاهها و موسسات پذیرش دانشجو نیز از آن استقبال کرده اند و حتی برخی پا را فراتر گذاشته و آن را پیش نیاز ورود به برخی از رشته های دانشگاهی نامیده اند.

برای لیدا و دیگر دوستان او که سعی در خدمت و کمک به همنوعان و دیگر اقشار جامعه دارند آرزوی سلامتی و موفقیت داریم.

مامان تیام ; ٢:٥٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩

UN

امروز بهترین روز زندگی من

خدایا شکرت خدایا هزار مرتبه شکرت

همسری ازت ممنونم

تیام عزیزم ازت ممنوم

امروز هرگز فراموش نمی کنم

دوستتون دارم

 

مامان تیام ; ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸۸

Thank you mommy for octagon akbar!

نتونستم دیگه اینو ننویسم. با اینکه خیلی وقته ننوشتم و خیلی مطالب مونده و اتفاق افتاده که باید بنویسم ولی.....

تیام: Mommy I don't have akbar  ( یعنی که من مهر ندارم که نماز بخونم )

من هم یه مهر بهش دادم

تیام: thank you mommy for octagon akbar  ( مرسی مامان از مهر ٨ گوشه ای که به من دادی ) :)

مامان تیام ; ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸۸

افریقا

تیام: My name s Tiyam. ابرو

        I'm Two years

        I like going to library

        I like playing guitar...... going to music class

        I like broccoli

 من : Tiyam where do you live?

تیام : I live innnnnnnnnn Africaaaaaaaaaaaaaaaa

من و باباش : سوال خنده آخ!!!!!!!!!!!!

مامان تیام ; ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٥ تیر ۱۳۸۸

 

ترانه ی : ای ایران ای مرز پر گهر


ای ایـــــــــران ای مـــــــــرز پـــــر گـــهـــر

ای خــــــاکــــت ســــــرچشمـــه ی هنــــــــر

دور از تــــــــــو انــــــــدیشــــــه ی بــــــدان

پـــــــــــاینــــــــــــده مــانـــــی تـــو جــاودان

ای دشمـن ار تـــو سنــگ خـــاره ای من آهــنم

جـــان مــــن فـــــدای خــــاک پــــای مـیـهنـــم

مهــــــــــر تـــــــــو چـــــــون شــد پیشــــه ام

دور از تـــــــــو نـــــیـســــــت انــــدیشـــــه ام

در راه تـــــو کی ارزشـــی دارد ایــن جــان مـا

پـــایـــنـــده بــــــــاد خــــــــاک ایــــــران مـــا

سنــــــــگ کـــــوهــــــت در و گوهــر اســـت

خـــــاک دشتــــت بــــهـتــــــــر از زر اســــت

مــهــــــــــرت از دل کـــــــی بــــــرون کنـــم
بـــــــر گـــــــــــو بـــی مهــر تو چـــون کنــم؟

تــــا گردش جهان و دور آسمـــان به پـــاســـت

نـــــور ایـــــزدی همیشـــه رهنـمـــای ماســت

مـهــــــــــــر تو چـــــــــون شـــد پیشــــــــه ام

دور از تـــــــــــو نـــــیــــــست انـــدیشـــــه ام

در راه تــــــو کی ارزشی دارد ایــن جـــان مــا

پـــــــاینـــــــده بـــــــاد خــــــاک ایــــران مـــا

ایــــــران ای خــــــــرم بــــــهـــشـــت مــــــن

روشــــــــــن از تــــــــــو ســــر نــوشـت مــن

گــــــــــــر آتـــــــــش بـــــــارد بـــه پیکـــــرم

جـــــــــز مـهــــــــرت در دل نــــپـــــــــروم

از آب و خــاک و مهـــر تــو ، سرشتــه شـد گلــم

مــهر اگر بــــرون رود گلــــی می شــود دلــــم

مـهــــــــــــر تو چـــــــــون شـــد پیشــــــــه ام

دور از تـــــــــو نـــــیـســــــت انــــدیشـــــه ام

در راه تــــــو کی ارزشی دارد ایــن جـــان مــا

پـــایـــنـــده بــــــــاد خــــــــاک ایــــــران مـــا

مامان تیام ; ۱:٠٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸

 

سکوت می کنم

مامان تیام ; ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸۸

Everybody has ears

میز اتو  برای تیام : Skate board 

تیام می گه : Mommy Mommy , It's a skate board بعد هم می ره روش می ایسته و مثلا اسکیت می کنه.... !!!!!!

تن شور حمام برای تیام : گیتار

هر جا هم که می ره از خرید و کتابخونه گرفته تا مهمونی دوست داره با خودش ببره... هر چند که چند تا گیتار جورواجور داره.....

مبل خونه برای تیام : تشک پرش .... دیگه چیزی نمونده که فنرهاش بزنه بیرون.... از ما هم می خواد که بریم روش بپریم بالا و پایین.... می گه....

Come on Mommy, you can do it.... bounce....bounce mommy, you should do it.... it 's fun ....

دیروز از صبح تا عصری مشغول بود و اصلا تلویزیون تماشا نکرد.... عصری که باباش اومده می گه:

  Daddy, Daddy, I never watch Barney.......yyyyyyyyyy.....قهر

امروز صبح از خواب بیدار شده....رفته پیش باباش و می گه:

Daddy, I dont know what to watch !!!!!!!!

بعد من خواب بودم و سرفه ام گرفته بود....به باباش می گه:

Daddy , Mommy says ouhh ouhhh خنده

دیشب برای شام خورش قیمه پخته بودم ولی آقا تیام ما هوس بروکلی کرده بود و می گفت:

I want broccoli.... Mommy ... I like broccoli.... I want broccoli nowwwww

یه شب دیگه کاغذ اورده بود که براش نقاشی بکشم....گفت مامی و ددی و تیام بکشم....من هم داشتم فیلم تماشا می کردم ...حوصله نداشتم ....تند تند براش نقاشی کشیدم و یادم رفت براشون گوش بذارم...... بعد یه کم نگاهشون کردو ... گفت.:

Mommy.... no ears.....

بعد خودش شروع کرد به کشیدن گوش برای هر سه نقاشی.... و درست جایی که باید, گوش مامی و ددی و تیام کشید..... و گفت:

Everybody has ears...... ya...... ears..... خجالت

امروز هم هدفون کامپیوتر و گذاشته رو گوشش و جلوی میکروفون می گه:

  one, two, three....one, two, three....... سوال

 

مامان تیام ; ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸
← صفحه بعد