Lilypie Fourth Birthday tickers تو نيستی (۲) - قصه های تيام کوچولو

تو نيستی (۲)

تو نيستي
حالا تو نيستي كه ببيني
تنها مثل ديوونه ها نيمه شب بيدار شدم
خوابم نمي برد
از ساعت ۴ تا حالا بيدارم
الان حتما تو خواب نازي
يا نه شايد داري كتاب مي خوني
نمي دونم چرا روزهاي يكشنبه عصرها شبهاي دوشنبه
تموم ترسو غم دنيا تو دل آدم مياد
ترس از آينده
هر كار مي كني كه به خودت دلداري بدي ولي نمي شه
بعد جالب اينجاست كه بيايي آن لاين بشي
و با يكي از دوستان قديمي روبرو بشي
كه او بخواد برات درد و دل كنه
گريه كنه كه سبك بشه
سرشو رو شونه هات بذاره
بعد تو بايد وانمود كني كه مي توني غمخوار اون باشي
و اونموقع خودتو فراموش كني
.....
پال تاك روشن
يكي از ادمينها دنبال جوجوش مي گرده
ياد تو افتادم كه دنبال وروجك مي گشتي
اونهم دنبال جوجوش
......
خدا كنه اين چرنديات منو موقعي بخوني كه وقت داشته باشي وگرنه
حسابي عصباني مي شي
شده نصف شبي دلت بگيره؟
فكر كني كه انگار آخر زمون شده
و دست تو از همه جا كوتاه؟
آدم اون موقع نمي دونه بايد به چي فكر كنه و به چي نه
دلش براي چي و كي بسوزه
....
دلم براي خانوادم تنگ شده
براي مامان و بابا بيشتر
ولي فكر مي كنم كه تا مي رم ايران همه شروع مي كننند
به اين حرف و سوال كه چرا ازدواج .......
اعصابمو خورد مي كنه
و ترجيح ميدم همين جا باشم
دلم از طرفي براي پدرم مي سوزه كه تنها مونده
براي مادرم هم همينطور
كه يكسر غصه منو مي خوره
تمام راز و نيازش شده دعا براي من
مثل يك بيمار سرطاني كه براش دعا مي كنند
اون هم يكسر براي من دعا مي كنه زودتر ازدواج كنم
و سر خونه زندگيم برم
چرا اينطوري فكر مي كنند
چرا فكر مي كنند كه من بي سروسامانم
بي سروسامان يعني ول ؟؟
يعني آواره؟
آره ؟؟!!!
منظورشون اينه كه من ول و آواره ام؟
يعني اين ؟؟؟
.....
ميگن يه چند سال ديگه كه بگذره ديگه كسي بهت نگاه هم نمي كنه
راست ميگن؟؟
آره . همينه .
من دلم نمي خواد تنها باشم
مثل مادربزرگم كه بيشتر سالهاي عمرشو تنها گذروند
آخرش هم تنها بود كه رفت
تنهاي تنها
تو روستاي محل تولدش
ولي هممون يه جورايي تنها هستيم
نه؟؟؟
حتي اونهايي هم كه ازدواج مي كنند
و بعضي هاشون تنها تر
....
.........
ميدونم كه فردا حالم خوب مي شه
و هفته نو آغاز ...
و از اين هفته هاي نو ميانو ميرن
كاش بودي اينجا
حرفهاي گرمت شورو شوق ديگه اي به من ميده
ولي خوب.......
.......
!!!!
!!!!
wowwwwwwwww
چه آهنگي..........
جااااااااااااااااان
I will survive
I really needed this nowwwwwww
merci
I feel better now, much better
yes , I will survive

مامان تیام ; ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۱