Lilypie Fourth Birthday tickers قصه های تيام کوچولو

 

آنگاه الميترا باز به سخن درآمد و گفت درباره زناشويي چه مي گويي اي استاد؟
و او در پاسخ گفت: شما همراه زاده شديد و تا ابد همراه خواهيد بود. هنگامي كه بال هاي سفيد مرگ روزهاتان را پريشان مي كنند همراه خواهيد بود. آري شما در خاطر خاموش خداوند نيز همراه خواهيد بود. اما در همراهي خود حد فاصل را نگاه داريد و بگذاريد بادهاي آسمان در ميان شما به رقص درآيند. به يكديگر مهر بورزيد اما از مهر بند مسازيد. بگذاريد كه مهر درياي مواجي باشد در ميان دو ساحل روح هاي شما. جام يكديگر را پر كنيد اما از يك جام منوشيد. از نان خود به يكديگر بدهيد اما از يك گرده نان مخوريد. با هم بخوانيد و برقصيد و شادي كنيد ولي يكديگر را تنها بگذاريدهمان گونه كه تارهاي ساز تنها هستند. با آن كه از يك نغمه به ارتعاش درمي آيند. دل خود را به يكديگر بدهيد اما نه براي نگه داري. زيرا كه تنها دست زندگي مي تواند دل هاي تان را نگه دارد.
در كنار يكديگر بايستيد اما نه تنگانگ .زيرا كهستون هاي معبد دور از هم ايستاده اند و درخت بلوط و درخت سرو در سايه يكديگر نمي بالند.
جبران خليل جبران پيامبر و ديوانه

مامان تیام ; ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ بهمن ۱۳۸۱