Lilypie Fourth Birthday tickers شام ارمنی - قصه های تيام کوچولو

شام ارمنی

امشب شام را با يه خانم و آقای پير ارمنی خوردم. مادر و پدر همکارم. که خودش با همسرش رفته يو اس. فکرشو بکنيد اونها به زبان ارمنی. من به زبان انگليس . نه من ارمنی بلدم. نه اونا انگليسی. چينی هم که اونا متوجه نمی شن. جالب اينجا بود که در پاسخ سوالات ارمنی اونها من حسابی قاطی کرده بودم و به زبان انگليسی و فارسی و چينی جواب می دادم. ولی خوب يه چند تا کلمه ياد گرفتم. از جمله اينکه کتلت . نان لواش . ماست. چورک . و يه چند تای ديگه همون می شه. خلاصه اينکه تند و تند غذامو خوردمو اومدم. چون نمی دونستم چی بايد بگيم. ولی عوضش بعد از يکسال و اندی غذای شبيه ايرانی خوردم. کتلت و سر گنجشکی . چقدر هم چسبيد.

مامان تیام ; ۳:٠٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ بهمن ۱۳۸۱