Lilypie Fourth Birthday tickers بازهم اشتباه ؟؟؟؟ - قصه های تيام کوچولو

بازهم اشتباه ؟؟؟؟

مثل اينکه بازهم زود قضاوت کردم. زود باور کردم. مثل اينکه بازهم اشتباه کردم. خيلی سريع بريديم و دوختيم و .... ولی نه مثل اينکه باز هم عجولانه تصميم گرفتم. ديشب چه نزديک و امشب چه دور. ديشب چه سريع و امشب چه کند. ديشب چه با توجه و امشب بی اعتنا. آره مثل اينکه باز زود تصميم گرفتم. ....آخه چطور مي شه خط دونفر ؛ از نظرفونت ؛ سايز ؛ و حتی رنگ يکي باشه. و دو نفر باشند؟؟!!! نکنه يه نفر؟؟ نکنه يه نفربوده تمام اين مدت ..... نکنه بازهم گول خوردم. نکنه باز هم اشتباه کردم. آخه چرا با من....من که کاريشون ندارم.....ميشه که طرف مرتب دی سی بشه. می شه که حتی يکبار هم عذرخواهی نکنه برای ۱۰ بار دی سی شدن و هر بار که برمی گرده. اصلا انگار هيچ طوری نشده و شروع کنه به چيزی ديگه به مساله ای ديگه و هر بار هم بپرسه خوب . خوبی؟؟؟ چطوره که من ای ميل می دم و می گم که مسجهای شما دست من نمی رسه. ولی او بدون اعتنا می آيدو می ره. و فقط ميگه اينجا کانکشن ضعيفه. يعنی من دارم اشتباه می کنم؟؟؟ چندين بار گفتم که اون فونت . اون سايز و اون خطو دوست ندارم. مثل داد زدن می مونه . مثل وقتی که کسب عصبانيه . خشنه. ضخيم . قرمز. ....و اون هم بگه که تو چقدر ايراد می گيری..... يعنی بازهم من اشتباه کردم؟؟؟ ....... از ديشب شورو شوق ديگه ای داشتم. حتی از سر کار هم وصل شدم. عجيب اينجاست که هميشه اين ويزيبل. و تا من مسج ندم. اون چيزی نمی گه. ولی گاهی يه طور ديگه احساسشو بيان می کنه. که آدم می مونه . کدوم اينها درسته. اون همه بی اعتنايی يا اين ..... بعضی وقتها فکر می کنم اون پشت چند تا از این پسرهايی که دختر ها رو سر کار ميذارند نشستند و قهقه هاشون شرکتو پر کرده...... ولی خوب خدا هم خودش صبری داره. ميرسه وقتش که ......نمی دونم .... نمی دونم..... بازهم صبر خواهم کرد ولی نخواهم گذاشت هيچ کس و احدی غرور و شخصيت منو بشکنه...... به خود خدا شکايتشو می کنم .......

راست يه چيزی می خواستم بگم. نمی خوام کسی برام نظرشو بنويسه. تا حالا اينقدر برام نظر نوشتن که ديگه موندم چطوری اينارو بخونم........اصلا اين قسمت سکوت را بشکن قايم نشو ..... را دی ليت می کنم. نمی خوام هيچ کس برام چيزی بنويسه ..... خودم هم سکوت اختيآر می کنم.......

مامان تیام ; ٦:۱٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۱