Lilypie Fourth Birthday tickers دل من - قصه های تيام کوچولو

دل من

دلم دريای عشق است و دريا سالار نمی يابد
دلم دشت شقايق هاست و باغبانی نمی يابد
دلم اسبی سرکش ولی..... سوار کاری آزموده نمی يابد
دلم يک ابر بارانی ست و ........
دلم ای دل من ؛ ای دل ساده و زود باور من ؛
دلم ای دل کودک من؛ ای دل نشکفته پژمرده من .....
دلم خشمگين ؛ دلم سنگين ؛ دلم غمگين
دلم پاره ای آتش شده است.....
دلم کهنه ؛ دلم خسته ؛ دلم آزرده
دلم غريبه ای گمگشته است.....
دلم ای دل زود باور من
دلم ای دل ساده من
دلم که حتی با گرفتن شاخه ای؛ بی گل ؛ بی بو؛ خاردار؛پژمرده و عبوس خندان می شود.
دلم به ديدن مرگ دشمن ؛ غريبه ای ناآشنا ؛ و حتی از دست دادن شی ء بی جان غمگين می شود.
خدايا چرا اين دل به من دادی . سخت است و توان نگاهداريش نمی يابم.
دلم سنگين و رنجيده است
دلم ای مونس من ای همدم من
دلم ای تو با من ؛ بی تو هيچ من
دلم را به که بسپارم که درياسالارش باشد؛ باغبانش باشد؛ که عاشق تر شدن زير باران باشد؛ که با من باشد و من باشد و دل اويش با من.......
......
خدايا؛ خدای خوبم . جز تو امينی ديگر نمی يابم...
دلم را به دستان مهربان تو سپردم
مراقبش باش؛ همدمش باش؛ همکلامش باش.

مامان تیام ; ٢:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸۱