Lilypie Fourth Birthday tickers قاصدک دربند - قصه های تيام کوچولو

قاصدک دربند

ديوار تنهايی ...... نقش بی رنگ شبهای تيره ام را در حصار خود پنهان می کند.
و چه زيباست که پيراهن سياهش دست از پيکر اميد من کوتاه نمی کند.چرا که سياهی خود رنگی است که از عمق چشمان زيبای دخترکی معصوم به امانت گرفته شده است.
ميدانم هستی ....... و واژه غم انگيز خاطرات را بی وقفه در هر صدای اين سکوت ممتد فرياد می کنی.
حضورت پيوسته در کورترين زوايای روحم همچون بی تابی قاصدکی دربند....... تمنای پرگشودن....... دارد.
بمان . بمان با نغمه ماندنی ساز شکسته دل من......می توان در پناه قامت استوار آسمانيت فرياد کشيد و دانست که صدای اين فرياد خواب آرام آدمکها را نخواهد آشفت.
آسمانيم.....من تو را دوست دارم.... چرا که در پس تمام قصه های نگفتنی کتاب زندگيم نهفته ای...
تو زيباترين آسمان .....پايان هر صدا.....پايان هر سکوت........انتهای ابديت .....
تو را دوست دارم.....
تو را که وفادارترين ياری...
که در لحظه مرگ. تمامی وجودت را صميمانه به دستان سرد من خواهی سپرد....
تو را دوست دارم....
آبی آسمانی تو......مرا از تمام رنگهای تزوير زمينيان رها می کند.......
تو مرا از دنيای رنگارنگ عواطف صورتکهای هزار چهره مصون داشتی
.........
آسمان من با من بمان........

مامان تیام ; ٧:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۱