Lilypie Fourth Birthday tickers کی بارون می آد؟ - قصه های تيام کوچولو

کی بارون می آد؟

دلم برای بارون تنگه. دلم برای شرشر بارون تنگه. دلم برای صدای بارون تنگ شده. برای خيس شدن زير بارون......چه خشکه. چه گرمه.چه خفه است هوای اينجا....... چرا ديگه بارون نمی آد.... نکنه ديگه بارون نياد..........دندونم درد می کنه. حسابی پيله کرده. باد کرده.سرم و گردنم..همه و همه انگاری باد کرده... .... درد اونهم روز يکشنبه .....انگاری ديگه بايد هر طور شده برم دکتر. وگرنه شاگردهای بيچاره وحشت می کنند منو اينطور ببينند......ولی خدايی بود که طی سفر اين دندونم اذيت نکرد. وگرنه خيلی بد می شد و سفر کوفتم مي شد. انگاری ديگه درد هم می دونه که کی بايد کی سراغ آدم بياد........ولی از همه اينها گذشته دلم برای بارون تنگه. برای هوای بارونی.....ديگه آسمون هم سراغی از ما نمی گيره......

مامان تیام ; ٩:٠۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۱