Lilypie Fourth Birthday tickers که چی ؟؟؟ - قصه های تيام کوچولو

که چی ؟؟؟

اصلا حوصله ندارم. اصلا.... اصلا.......فيلم ميوزکال شيکاگو رو گذاشتم..... اما انگار يه سنگ داره نگاش می کنه...... اصلا حوصلشو ندارم.....حوصله اينو هم ندارم...... امروز بعد از يک ماه پلو گذاشتم..... با گوجه خوردم.... دکتر گفت نبايد غذای سفت و داغ بخورم.... دلم برای دندونم تنگ شده..... تنها گذاشتمش اومدم.... حتما حالا انداختنش سطل زباله......بيچاره دندونم.... بايد با خودم می اوردمش......يکی از دوستام می گفت.....مرگ يک دفعه ای نيست..... می گفت.... ما هر روز می ميريم..... هر روز بخشی از بدنمون می ميره....... ولی احساسش نمی کنيم....... فکر می کنم راست می گه....... دندون بيچارم.......چه سنگدلم من که تنهاش گذاشتم.......اصلا حوصله ندارم..... چرا همه فکر می کنند آدم تا وقتی تشکيل خانواده نداده.... داره وقتشو تلف ميکنه.... آخه مگه زندگی فقط تشکيل خانواده دادنه؟؟......مگه زندگی فقط پدر و مادر شدنه.....مگه زندگی فقط ازدواج کردنه....... آخه مگه نميشه که هر کس هر طوری که دوست داره زندگی کنه...... چرا بايد راه ديگرانو ادامه داد.....اصلا حوصله ندارم...... حوصله هيچی...... هيچيييييييييييييييی....... دلم می خواد داد بزنم. دادداددادداددادددددددددددد. آخه که چی......فوقش تشکيل خانواده هم داديم....بعدش چی...... که چی...... اصلا جدا که چی.....که چی بشه....... چرا بايد مثل همه بود......آخه من که هنوز خودم با خودم مشکل دارم چطور می تونم يه نفر ديگه رو خوشبخت کنم........ اصلا يعنی چی........وايييييييييييييييييييييييييييی.حوصله ندارم.

مامان تیام ; ٢:۳٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۱