دو ماهگی و اولين واکسن

امروز تیام کوچولو رو بردیم برای اولین واکسنهاش.... جیغی زد که دل هردوی ما ریش ریش شد.... اشک هردوتامون هم دراومده بود... جوری تو چشمای هردوی ما نگاه می کرد انگار می پرسید : منو به کدامین گناه سوزن می زنید... من که امروز براتون خندیدم... پسر خوبی بودم ... چرا منو اوردین اینجا .... و چرا این طور زجرم می دین.... 20.gif20.gif20.gif

خیلی دلم برای پسر نازنینم سوخت... ولی خیلی زود آروم شد... و اوردیمش خونه... الان هم خوابیده... و ناراحته... از صبح هم بغلش کردم و راهش بردم... قطره مسکن هم بهش دادم.... نمی تونم تو چشماش نگاه کنم... می ترسم که از من بدش اومده باشه... نمی دونم... امیدوارم که این طور نباشه.... و همونطور که از روز قبلش براش گفتم...  بدونه که همه این کارها برای خودشه که در آینده مریض نشه... .....

کاش این همه سیاستمدارایی که تو دنیا نشستن  و در مورد چیزهای پوچ و بیهوده وقت تلف می کنن.... یه کم وقت می ذاشتن یه راهی جدید برای واکسن زدن اختراع می کردن... که بچه ها این طور درد نکشن....

می دونم که من هم دارم ... پوچ و بیهوده می گم.... اما اصلا طاقت دیدن درد کشیدن عزیز دلمو ندارم....

فرقی نمی کنه .... طاقت دیدن درد کشیدن هیچ عزیز دلی رو ندارم... می خواد عزیز دل من باشه یا عزیز دل هر شخص دیگه ای.....12.gif

/ 2 نظر / 7 بازدید
شاهد

منم يادمه اولين باري رو كه واكسن زدم. يعني اولين باري كه يادمه واكسن زدم خيلي جيغ زدم!!

شاهد

خوبيد؟ احوال خوشه؟