مرا ببخش مامانی

١٨ ماه و ١٧ روز.... وابستگی تو به من.... نزدیکی من به تو.... نیاز تو به من... نیاز من به تو  و دیگر هیچ...

الان که نیستی بیشتر به تو نیازمندم.... الان که تنها می خوابی....بیشتر احساس دلتنگی می کنم...

تیامم .... عزیز دلم.... مثل خوابی که دیدم فکر می کنم که تو را گم کرده ام... دلم می خواد بغلت کنم و به خودم بچسبونمت.... دلم می خواد باز هم تو آغوش خودم بخوابی.... ولی می ترسم ... می ترسم که باز دلت هوای....

گفتن که دو سال و دو ماه.... اما تو  ۴ ماه دیگه وقت داشتی....

نمی دونم چرا چنین تصمیمی گرفتم.... ولی پشیمان نیستم.... خوشحال هم نیستم... دلم غمگین است... و اشکم به راه.... اما راه برگشت را به خود بسته ام... تو هم یادی نمی کنم.... و این مرا خیلی خوشحال می کند.... هر چند ٣ صبح گذشته با همان حال و هوا بیدار شدی ..... و پی ش می گشتی.... صبر کن.... طاقت بیار.... عزیزم.... جیگرم.... دلم...  مثل مرد باش.... قوی .... محکم....آها ....

مرا ببخش.... تیامم....

اگر راه زندگی آن گونه بود که باید.... تا هر آن زمان که دوست داشتی.... و دلت می خواست.... تو را سیر می کردم.... اما رسم زمانه چیز دیگریست...

.... مثل مرد باش.... قوی.... محکم.... آها..... ( تیام این کلمات رو می گه با همون کلمات شیرین خودش... مث...    ..م....د....     . م..ک....       آهههههههههها )

/ 2 نظر / 2 بازدید
کوشا

سلام . از محیط وبلاگتون به خوبی بهره بردین ، به شما تبریک میگم . به منم سر بزنید . موفق و پایدار باشی _ کوشا

شاهد

بخشش نمي خواد كه! تصميمت صحيحه. درست همون وقتي كه احساس مي كني بايد اين كار رو بكني، همون وقت بايد انجامش بدي. يعني اينقدر زود 19 ماه شد؟