You are so cute

با اینکه خیلی دیر شده اما " سال نو همگی مبارک "

تیام موقع سال تحویل گیر داده بود به ماهیهای توی تنگ و می گفت: Woow, fish delicious  و می خواست که درشون بیارد ه بخوره.

الان هم داره به خودش سس می زنه و نمک که باباش بخورتش :))

نیمه شب دیشب تو دستشویی سر پاتییش همینطور که داشت کتاب می خوند: مامی مامی عمو بردیا تو کفرنیا ( کالیفرنیا ) عمو علی  کنادا  ( کانادا ) دایی جون ایران ( ایران دیگه :) ) 

مدرسه که همچنان با مامانش می ره. دیروز هم یک مدرسه جدید رفتیم...ولی رودروی مدیر مدرسه ایستاده بود و هرچی مدیره براش توضیح می داد که بره با بچه ها بازی کنه..... خیلی قاطعانه می گفت :  عصبانی Nooooooooo

بعد هم با انگشت اشاره به مدیر مدرسه گفت : Wait , wait, I go daddy , I got a balloon. ok? I come back. Wait. یعنی : صبر کن صبر کن. من برم پیش پدرم بادکنک بگیرم و بیام .... صبر کن متفکر

پریروز صبح هم به باباش یک دفعه بدون هیچ زمینه قبلی.... گفت: Daddy you are so cute.  خنده

/ 0 نظر / 4 بازدید