من برگشتم....

خوب اگر خدا بخواد و من هم بخوام. می خوام از سال جدید میلادی یادداشتهای این وبلاگ رو ادامه بدم. فقط امیدوارم خدا بخواد و من هم بخوام.

تیام بزرگ شده. بزرگ و بامزه. شیطون و دانا. هم به فارسی صحبت می کنه و هم به انگلیسی. می تونه به انگلیسی بخونه و بنویسه. مدرسه هم می ره. پنج روز هفته تا ظهر. از همکلاسیهاش خیلی بیشتر می دونه و همین باعث کسالتش تو کلاس می شه. بچه های کلاس تازه شروع به شناخت حروف الفبا کردن اما تیام خیلی از کلمات رو می خونه و می تونه بنویسه. با کامپیوتر هم بیشتر از من و پدرش کار می کنه. خیلی از بازیها و وب سایتها را می شناسه که ما نمی شناسیم. البته همه آموزشی و مربوط به سنش هستند. با بچه ها کنا نمیاد. می خواد که رییس باشه. می خواد که دستور بده. می خواد که همه به رای او باشند. خورد و خوارکش خوبه. ولی به نوع و سلیقه خودش. رشد و قد و وزنش خوبه. و بیشتر از هر چیزی به موسیقی علاقه داره. در حال حاضر هم عاشق گروه آریان و کریس دی برگه و چندتا از گروههای اینجا.

فعلا همین .... و خیلی بیشتر که بعدا برمی گردم.

/ 1 نظر / 19 بازدید
آژاده

سلام به مامان تیام زن دایی خوبم :*