تولدتون مبارک مصطفی جونی و بنفشه جونم

- اول اينکه تولد دو تا از جيگر های عزيزم که يک مرداد و سه مردادِ مبارک باشه. درسته که حالا برای خودشون حسابی خانم و آقايی شدن اما يادم باشه به قول يکی از بچه های وبلاگی دو تا پستونک به هر دوشون بدم که بدونن هنوز برای من همون  داداشی و آبجی کوچولو هستند.

- من اگر می دونستم اين بچه های وبلاگی چرا با هم جنگ جهانی دارند خيلی خوب بود. بابا جون هرچی دل تنگتون می خواد بگين ديگه... اينجا که ديگه آزادين ... وقتی خودتمون بهم رحم نمی کنيمد.... ديگه چه انتظار ی داريم....

- امروز حالم خيلی خوب بود از صبح زود ( و همچنان ) آسمون پکن سيل آسا باريده. آره . سيل آسا و منم که عاشق بارون. نشونش هم اينکه دور از چشم آقای همسر يه روز رفتم بارون گردی و به عبارتی Jogging under rainو 26.gif موش آبکشيده شدم و برگشتم.

- از طرفی حسابی تو گامهای آهسته ام تو دنيای تاهل راه افتاده ام و برای خودم و آقای همسری يه آشپز حرفه ای شدم. البته پلوهام همچنان مثل پلوهای چينی می شه. 18.gif 

- يکی از همکارام  برای مدت دو ماه می ره دوچرخه گردی چند تا از شهرهای شرقی چين. خوش بحالش.

- و آخر و مهمتر از همه اين که امروز اتفاقی که هفت سال پيش افتاده بود دوباره تکرار شد. اينو حتما بايد بنويسم که بعدها يعنی قرن ها بعد که نوه هامون ميان اينجا خط خطی های مادربزرگشونو بخونند درس عبرت بگيرند و اين کارهای بد بد ُ تکرار نکنند. البته هفت سال پيش يه طور مزه داد و امروز با عصبانيت از دست گاردهای گيت دانشگاه يه مزه ديگه. گيت شمالی  دانشگاهمون رو بسته بودن و از من خواستن برم دور بزنم و از در شرقی برم بيرون . منم تو اون بارون سيل آسا در حالی که برای وقت دندانپزشکی عجله داشتم اصلا حوصله گوش دادن به حرفشونو نداشتم. از اين رو تصميم گرفتم در يک اقدام مبتکرانه و جسورانه و شجاعانه از گيت برم بالا و .... بعله ديگه.... يه چيزی مثل کار اين آًقا کوچولو ولی در ابعادی بسيار ددمنشانه تر. 18.gif

 

/ 0 نظر / 3 بازدید