Wake up ! Wake up!

امروز تیام ساعت ٧ صبح بیدار شد. و بلند بلند wake up wake up می کرد. صبح قشنگی بود. با اینکه  دل هردومون می خواست که بیشتر بخوابیم ولی هر چی بود بهتر از ۵ و ۵/۴ صبح بود. شاید این اولین باری باشه که تیام دیر !!! بیدار شده.

هر چی بیشتر پیش می ره خوابش بهتر می شه. بیشتر می خوابه و رفتارش هم بهتر شده و حتی غذا هم بهتر می خوره.

کلماتی که الان هم فارسی و انگلیسیشو می دونه و حتی بعضی هاشو می تونه بخونه : computer, tiger, elephant, flower, leaf, apple, ABC, 123, TV, Chair, door, kite, book, nose, foot, hand, hair, eye, cat, dog, guitar, food, tea ( chaeii), apple, angoor, train, cd, baby, car, mine, you, yours, mevak ( mesvak), onion, quiet, va ......

کارهای عجیب و غریب زیاد می کنه و چند بار هم عصبانیم کرده و مجبور شدم سرش داد بزنم... ولی بعد خودم خیلی ناراحت شدم و گریم گرفت.  :(  کاریش نمی شه کرد....

بگذریم از این که تیام هنوز معنی عصبانیت و جدی شدن رو نمی فهمه و در مقابل عصبانیت من می خنده و فکر می کنه این هم یک جور بازیه !!!!

آبو خیلی دوست داره و روزی دست کم دو بار حموم می کنه. بعضی وقتها هم تو ظرفشویی حمام می کنه و به مامانش کمک و کمی هم عصبانیش. مسواک زدن هم همینطور...

دستش به تمامی کلیدهای برق می رسه و روزی چند بار امتحانشون می کنه که درست کار می کنن یا نه؟ !!

دستش به کشوی کابینت های آشپزخانه هم می رسه... و هر ازگاهی برای اینکه اجازه بدیم کاری رو که دوست داره انجام بده.... می دوه و می ره برامون قاشق می آره !!!

کمی هم مستقل شده و دوست داره کاراشو خودش انجام بده  و  نه No زیاد می گه .

به بچه های دیگه چه از خودش کوچکتر باشند یا ده دوازده ساله.... همه رو baby  صدا می زنه.

و البته تو کارهای خونه به مامانش کمک می کنه... جارو که می کنه.... آشغالها رو خالی می کنه تو سطل زباله.... ظرفها رو هم که می شوره.... اسباب بازیهاشو هم کمابیش جمع می کنه ( البته بعد از جمع کردن دوباره خالیشون می کنه که مامانش یه کم ورزش کنه !!! ) بعضی وقتها هم دلش می خواد آشپزی کنه... موقع بیرون رفتن هم تلویزیون و دی وی دی رو خاموش می کنه...که برق زیاد مصرف نشه. منتها تو خیابون اصلا دوست نداره که دست مامان یا باباشو بگیره و مثل یه مرد بزرگ دستاشو داش مشتی می اندازه و راه می ره...

تاب بازی خیلی دوست داره و حتی بیشتر این که مامانش تاب تاب عباسیش کنه.... اونم تو خونه !!!

تو آسانسور می دونه که به کلید زنگ نباید دست بزنه  و با انگشت اشاره به این طرف و اون طرف نشون می ده که نباید دست بزنیم....

بای بای کردن با غریبه ها رو بیشتر از سلام کردن دوست داره  و یه طوری بای بای می کنه که انگار طرف رو چند ساله که می شناسه...!!!!

از همه اینها گذشته مامی مامی مامی مامی مامی مامی مامی مامی گفتنش روزی هزار بار خیلی شیرینه !!!!!!!!!!!! :)

تا اینجا باشه....

/ 4 نظر / 8 بازدید
آزاده

شوکه شدم از بنر بالای وبلاگ . چیزی که میخواستم ایمیل کنم و برای همین تاریخ تولد تیام رو پرسیدم ازتون . [گل]

آزاده

[تایید][گل][قلب]

عروسیشو ببینی[گل][گل][گل][خداحافظ]

زهرا

[گل]سلام مامان تیام تیام کوچولو چطوره خانمی من باردار هستم الان ماه آخرم قصد دارم اسم پسرمو تیام بزارم آخه معنیش خیلی قشنگه یعنی چشام و عزیز و بسیار دوست داشتنی . خیلی توی سایت ثبت احوال گشتم تا تونستم بلاخره یه اسم خوشکل پیدا کنم و تیام و توی گوگل سرچ کردم که وبلاگ شما باز شد دیدم خالی از لطف نیست که برایتون چند خطی هر چند ناقابل بنویسم امید وارم که تیام شما همشه سرحال و سرزنده باشه در کنار بابا و مامان جون خوبش. تو هم دعا کن تیام من سالم به این دنیا پا بزاره و مامان و باباشو خوشحال کنه در ضمن دعا کن بتونم طبیعی زایمان کنم تا بتونم پسر عزیز دلمو همون لحظه که به دنیا میاد در آغوش بگیرم فدای شما زهرا از ایران هستم