Happy Mothers' Day

دیشب پسر گلم کادو به دست اومد و گفت :

Mommy, Mommy Happy mothes dayyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy

و خندید و کلی ماچم کرد.

نه یکبار و دو بار.... تا آخر شب .... چند بار می رفت تو کمد و همون کادو رو می آورد و می گفت.... مامی مامی هپی ماددز دییییییی.... و بعدش هم چند تا ماچ حسابی و خودشو می انداخت تو بغلم.....

اینقدر چسبید این روز مادر که تا به حال هیچ مناسبت دیگه ای این طوری نچسبیده بود.

روز مادر بر همه مادران مهربون و سخت کوش مبارک باشه..... می دونم که این ایام تو ایران ایام گرامی فاطمیه است..... ولی خوب اینجا هم امروز روز مادر بود..... روز مادر بر تو مامانی خوبم هم مبارک باشه..... اینقدر این روزها اینجا جات خالیه که نگو..... شاید خودخواهی باشه اینی که می گم ولی آره.... بدجوری سرما خوردم.... و انگاری این حال من بدون اون آش و سوپ هایی که می پختی و نوازشهای مهربونت ..... و گرمای وجودت در کنارم , خوب شدنی نیست.... خیلی دوست دارم مامان خوبم.... و انشاا.... که هرچه زودتر بتونم ببینمت.

تیام کوچولوی ما هم طبق معمول صبح ها زود بیدار می شه.... و از سخنوریهای اخیرشون.... این که :

ساعت ۵ صبح و هوای تاریک :

Mommy. wake up, let's go to library.... come on... mommy let's go to library

و بعد هم گریه و گریه که چرا نمی ریم کتابخونه

شب دیگر: ساعت ٣ صبح :از خواب بیدار شده.... نشسته و دستشو به حالت سلام نظامی جلوی پیشونیش گرفته و می گه:

Mommy, Mommy I'm so smart  

و چند بار این جمله رو تکرار کرد..... و همونطور دستشو جلوی پیشونیش می گرفتو می گفت.... مامی مامی .... من خیلی باهوشم!!!!! اوه

و باری دیگر: چند روزه که سرما خورده و آبریزش بینی داره.... رو به پدرش می گه...

Daddy,Dady,  I got a boo boo, my nose is wet

و بعد هم گریه که چرا بینیم خیسه هیپنوتیزم

وقتی هم که می افته یا به چیزی برخورد می کنه و دردش می گیره, درحالی که گریه می کنه خودش به خودش می گه:

Are you ok? ..... Yes, I'm ok ... Im ok

امروز  صبح هم رفته بغل پدرش و بعد از کلی بازی....به باباش گفته :

Daddy, Daddy, you know.... I love you so much.... I really love you ماچ

ولی خوب یه جورایی بعضی کاراش هم نگرانم می کنه: مثلا وقتی که می افته و فکر می کنه دیگه دنیا به آخر رسیده و جوری گریه می کنه و نفسشو تو سینه حبس  که رنگش کبود می شه..... و یا اگر نتونه کاری رو انجام بده.... و به هدف برسونه.... دستشو به سرش می گیره و جیغ می زنه و عصبانی می شه و شدیدا گریه می کنه که چرا مثلا من نتونستم توپ تو سبد بیاندازم.... و یا چرا خونه ای که با لگو ساختم خراب شده و ریخت.....

نمی دونم باید چکار کنم.... چرا نیمه شبها بلند می شه و می گه که بریم پاتی و می ره و کارشو هم انجام می ده.... اما تو روز نمی گه و شلوارشو خیس می کنه و اصلا هم به روی خودش  نمی آره.... یا چرا  اصلا گوشت دوست نداره.....و از چلو کباب.... فقط کباب کباب کردنشو دوست داره..... و شوق و ذوق کباب کردن... و یا چرا هنوز دوست نداره از شیشه اش جدا بشه..... اینها از تک و توک چراهایی هست که هر روز برام پیش می آد و بر نگرانیهام اضافه می کنه..... دنیای پیش روی تیام و همه بچه های دیگه.... دنیای خیلی سخت و بی رحمانه ایه.... و چه طور این عزیزان ما می خواهن با مشکلاتش کنار بیان.... تنها خدا می دونه و بس !!

یه مطلب دیگه هم اینکه اینجا از همین چون و چراهای کوچک برای بچه ها اسمهای عجیب و غریب بیمار گونه ای درست می کنند و تحویلت می دهند.... و بعد دنبالت ..... که باید این بیماری رو درمان کرد !!!!!

 

/ 8 نظر / 5 بازدید
مامان پریسا و پارسا

الهی! عجب تبریک آبدار و جانانه ای گرفتی خانومی. روزت مبارک مامان خوب و مهربون. [قلب][گل]

من

سلام روز تون مبارک . از طرف من تیامو ببوس می دونی به نظر من تیام بچه باهوشیه . راستی تولدم بودااااااااااااا

رویای تنها

سلام من اگه اجازه بدید لینکتون کنم یه دوستی دارم عاشق تیامه و توی خیالم اسم بچه اش رو تیام گذاشته و کلی داستانم دربارش می گه

رویای تنها

سلام [گل] خوبی ؟[سوال] بدو بیا که آپیدم اگه نیای از دست میره [زودباش][تایید] یاعلی [خداحافظ]

ساراگل

سلام ممنون مامان تیام جون . ایشالا شمام به ارزوت برسی که فکر کنم خوشبخت شدن تیامه اره ؟

شاهد

سلام با همه دلتنگیها. روزت مبارک مادر مهریان تیام. ببوس پسر گلت رو.