تمام خوبيها يک جا

رفتیم و برگشتیم.

همه چیز به خوبی و خوشی برگزار شد. با آبرومندی..... خیلی می ترسیدیم. مخصوصا از خبر تازه... که نکنه دیگرانی که نباید؛ بفهمند و تو فرهنگشون آبروریزی بشه.... اما خدا رو شکر نشد.

خدا رو شکر. خدارو هزاران بار شکر.

همه برامون سنگ تموم گذاشتن. همه شرمندمون کردن. خیلیها شگفت زدمون کردن. همه زدن و رقصیدن و خوندن و گفتن و خندیدن... حرفی نموند برای گفتن و نگفتن...

ساده بود اما زیبا.... سنگین بود اما بی پیرایه... خالصانه بود.... و دعای همه بدرقمون....

دلم می خواست که پدر و مادر و برادر تو و عزیز من هم بودن... اما نبودن.... بودن اما یه جور دیگه ای بودن.... دیدمشون که بودن.... و حتی می دونستن اون خبر کوچو....رو

موقع برگشتن باز دل همه گرفته بود... دل ما دو تا بیشتر... دل خیلیها گرفته بود...

هنوز هم هر بار موقع برگشت به این فکر می کنم که رفتن و کندن ما درست بوده یا نه.... و گناه  هر بار کنده شدن اون تیکه قلب  از دل پدر و مادرمون ؛ گردن کیه؟

کوه درده... برگشتن و کندن...و اومدن.... جایی که به تو می گن Welcome back home ... اما خونه واقعمیون کجاست...

مثل هر بار این بار هم دلم گرفته... و دل تو بیشتر.... و من این رو خیلی خوب می دونم....

گردوهامونو گرفتن.... نذاشتن که بیاریم... گردوهای عزیزمو.... گردوهای چیمه عزیزمو.... که برای تو کنده بودم...

تو اما چه زیاد دوست داشتی چیمه قشنگ منو.... هرچند سخت بود با امکاناتی که اصلا نبود... و جوی آبی که رد می شد از کنار خونمون... و چه آبشار زیبایی ساخته بودی ... و چه صدای دلنوازی از او جوی آب می اومد..... چه گل یا پوچی بازی کردیم... و صدای قهقهه های سالها نشنیده پدر رو...

اما....

باز هم می ریم ... و این بار با خبری کوچولو... با کوچولویی که الان سه ماه و سه هفته اشه.... و همه حالشو می پرسن.... اما من نمی دونم... فقط می دونم که آرومه.... خیلی آروم.... ساکت و مهربون و آروم...

خدایا ... خدای مهربون....بابت همه خوبیهایی که به ما ارزانی داشتی از تو ممنونیم.

/ 2 نظر / 6 بازدید
شاهد

تمام خوبيها يک جا ... تمام خوبی ها اينجا ... زير سايه بلند ترين سرو چيمه رود ...